یادت باشد...(پست ثابت)!

آپلود عکس رایگان و دائمی

ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺑﻮﺩﻡ ....

ﺗﻮ ﻫﯿﭻ ﻧﻘﻄﻪ ﺿﻌﻔﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﯽ !!!!!!!
ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ
!!!!
ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺑﻮﺩﻡ
....
ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ
:
ﻧﮕﺎﻩ ﺳﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ ؟
!...
ﺩﺳﺖ ﺳﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ ... ؟

ﺣﺮﻑ ﺳﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ ؟!
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﮔﻔﺘﻨﺖ ؛

ﺳﮑﻮﺕ ﺳﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ ؟!
ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﺣﺮﻑ ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻭ

ﺩﺳﺘﺖ ،
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺍﻭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﺪ ؛
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺕ ﺑﺨﺎﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ

 

درد

آمدم

بعد از مدت ها دوباره دلم برای نوشتن دردهایم تنگ شد...

برای نوشتن حرفای نگفته ای که دلم را می خراشد ...

روحم را می سوزاند و چشمانم را همچون ابر بهاری به باریدن وا می دارد...

دلم گرفته از همه چیز... از همه کس... از همه روزهای تکراری... از خیلی حرفها که ظاهرا بی منظورا اما ...

دلم گرفته از خودم

از خودم بیشتر از همه دلگیرم...

نمی دانم چه بنویسم... آنقدر غرقه دنیای پوچ خویشتن شده ام که جز سراب های گاه و بیگاه هیچ نمی بینم

مغلطه میبافم و می دانم درد من را درمانی نیست...

هم فرق دارد هم درد دارد اینکه یکی تو را بخواهد... و اینکه یکی تو را هم بخواهد...

خدانگهدار

به کلاغها بگویید قصه من اینجا تمام شد... یکی بودونبود مرا با خود برد!! این وبلاگ دیگر آپ نخواهد شد،تاریخ انقضای خودم و حرفهایم سر رسید تمام

قانون نا عادلانه

چــه قانــون ناعــادلانــه ای !

بــرای شــروع یــک رابطــه , هــر دو طــرف بایــد بخواهنــد …

امــا …

بــرای تمــام شدنــش ,

همیــن کــه یــک نفــر بخواهــد کافیســت …

زخم

من زخم های بی نظیری به تن دارم
اما تو مهربان ترینشان بودی
عمیق ترینشان
عزیز ترینشان
بعد از تو آدم ها…تنها خراشی بودندبر من که هیچ کدامشان به پای تو نرسیدند
عشق من…خنجرت کولاک کرد…

 

سخته رفتن...

رفتنی سخته که دلت با همه ی دردها رضایت به موندن بده اما عقلت مدام پاهاتو به رفتن امر کنه

امر به رفتن از جایی

از قلب کسی

از ...

کشش ماندن در این دنیای وانفسا را ندارم و با بیهوده نوشتن هایم از دردهایم مرهمی می گذارم بر دل سوخته ام 

گفتنش راحت است. اما عملش بسی سخت

من خودم جز ناصحان کسانی بوده ام که گاهی مرا به فکر اینکه یک انسان تا چه اندازه می تواند برای رسیدن  به کسی که دوستش دارد قید شخصیت و اعتبار و بزرگی خود را بزند!

تا چه اندازه می تواند دست رد بر سینه اش بخورد و باز هم بماند و بجنگد و به خواسته اش تن دهد

یک دل را چه اندازه خدا بزرگ آفریده که غرور در برابر اراده پولادینش "از هزار بار شکسته شدن و نارو خوردن و بی محلی دیدن باز هم سرسختانه ایستادگی می کند" کم می آورد!!

تا چه اندازه می تواند محبت کند و محبتی نبیند...

 

آری

روزی من جز ناصحان همین افراد بودم چون درک درستی از عشق نداشتم

اما امروز...

من خود عاشقی هستم که تحمل دوری لحظه ای از عشقم برایم دردناکترین عذاب دنیاست

تو مرا دوست بداری یا نداری

من تو را تا پای جان دوست می دارم

Unbreak My Heart

Un-break my heart

Say you'll love me again

Undo this hurt you caused

When you walked out the door

And walked outta my life

Un-cry these tears

I cried so many nights

Un-break my heart

My heart

 

این تیکه ای از آهنگه بسیار قشنگیه که تمام حرفای دلمو می زنه. فوق العاده دوستش دارم و خیلی وقتا حتی با گوش دادنش کلی گریه می کنم

یاد دل خودم می افتم...

میشد!!

زندگی یعنی همین...

همین دلتنگی های گاه و بی گاه از نبود کسی که باید باشد و نیست و خستگی از دست و پا گیر بودن کسی که نباید باشد و هست!!!

زندگی یعنی مردن تدریچی و لحظه ای از عشقت به کسی که عاشقت نیست و عشق کسی به تو که ذره ای دوستش نداری

زندگی که من برای خودم ساختم...!!

می توانست بهتر باشد.

نمی شد؟؟

زندگی

زندگی برایم بی اندازه مرموز شده

هر روزش رنگی تازه به لحظه های خاکستری رویاهایم می زند

و من باز هم در میان تمام این تیرگی ها منتظر روزنه ای امیدم

 

اما من هم مثل همه ی آدمهای خاکی این عصر...

خسته شده ام

از درگیری بین دل و عقل

گاهی نمی توان همیشه به رویاها رسید

گاهی قرار است رویایی فقط رویا باقی بماند..

بی اندازه خسته ام

دلم دیگر رمقی برای تپیدن ندارد و چشمانم اشکی برای ریختن ندارد...

کاش دستی مرا به آنسوی حقیقت ها میبرد... آنجا که فراقت خاطری باشد و آسوده خیالی از این همه واهمه...

شکر...

گاهی...


گریه و خنده...

تَنهایـی خود لحظه ها را بَرایَت گریـه کردم....!
دَر بی کـَسیَــم ، براے تو کـه هَمِـه کـَـسَـم بودے ، گریـه کردم...!
دَر حالِ خندیدن بودم که به یادِ خنده هاے سرد و تلخت ، گریه کردم...!
در حالِ دویدن در کوچه هاے زندگـے بودم که ناگـاه.....
به یادِ لحظه هایـے که بودی و اکنون نیستـے.....
ایستادم و آرام گریــه کــردم .....!
ولی اکنون مے خَـندم .....!
آری ....مےخندم به تمامِ لحظه هاے بچه گانه اے
که بخاطِرَت ، اشکهایَـم را قُـربانے کـردم!!!

بغض...

پر از " بغضم " امشب

شانه ات . . .

ساعتی چند " رفیق؟؟؟

ای بی وفا

ای  بی وفا  راز  دل بشنو از خموشی من این سکوت مرا ناشنیده مگیر

ای  آشنا  چشم  دل  بگشا حال من بنگر سوز و ساز دلم را ندیده مگیر

امشب  که  تو  در  کنار  منی  غمگسار  منی سایه از سر من تا سپیده مگیر

ای اشک من خیز و پرده مشو پیش چشم ترم را وقت دیدن او  راه  دیده  مگیر

دل  دیوانه  من  به  غیر  از  محبت  گناهی   ندارد   خدا   داند

شده جون مرغ طوفان که جز بی پناهی پناهی ندارد خدا داند

منم آن ابر وحشی که در هر بیابان به تلخی سرشکی بیفشانم

به   جز  این  اشک  سوزان دل نا امیدم  گواهی  ندارد  خدا  داند

ای بی وفا راز دل بشنو از خموشی من این  سکوت مرا  ناشنیده  مگیر

ای  آشنا  چشم  دل  بگشا حال من بنگر سوز و ساز دلم را ندیده مگیر

دلم  گیرد  هر  زمان  بهانه  تو
            سرم   دارد    شور   جاودانه   تو
                        روی  دل  بود  به  سوی  آستانه   تو

چو آید شب  در میان تیرگی ها
            گشاید پر روح من به شور و غوغا
                        رو کند چو مرغ وحشی سوی خانه تو

ای بی وفا راز دل بشنو از  خموشی  من این سکوت مرا ناشنیده مگیر

ای  آشنا  چشم  دل  بگشا حال من بنگر سوز و ساز دلم را ندیده مگیر

ای داد بیداد


چه رنجیست ماندن وقتی همه برای رفتنت دعا می کنند...

هنوزم...

اون منم که عااااشقونه

     شعر چشماتو می گفتم...

  هنوزم خیس میشه چشمام

                وقتی یاد تو می افتم....

هنوزم می آی تو خوابم.. تو خوابم

    تو شبای پر ستاره..

هنوزم ... می گم خدایاااا

       کاشکی برگرده دوباره...

صحت، قبولی و کمال نماز

امروز داشتم برنامه سمت خدا رو میدیدم که درمورد نماز بود. حرفهایی درباره صحت و قبولی و کمال نماز و تفاوت های این 3 مورد باهم دیگه

بسیار زیبا بود و من خیلی لذت بردم و اینبار برای این پست این موضوع رو انتخاب کردم. یکم از حرفهایی که شنیدم می نویسم و یکم هم از مطالبی که خوندم.

امیدوارم شما دوست عزیز هم مثل من از خوندنش لذت ببری و بتونیم اونطور که شایسته است حق نماز رو ادا کنیم

انشاالله

هر کاری که انسان انجام می دهد می دهد یک سری شرایطی برای درست انجام دادنش داره

یه سری شرایط برای قبول شدنش و در نهایت یک سری شرایط هم برای کامل بودن کار


ادامه نوشته

ارشد قبول شدم

راستی

اصلا یادم رفت بگم ارشد قبول شدم و از همه شما عزیزان که واسم دعا کردید تشکر کنم

خوشبختانه قبول شدم و ثبت نام هم کردم و انشاالله با دعای خیر شما خوبان و لطف خدای مهربان و

تلاش خودم بتونم موفق بشم و باعث سربلندی و افتخار خودم و خانوادم بشم

برام دعا کنید

"دحوالارض"

سلام دوستان عزیزم

فردا یا به عبارتی 25مین روز از ذی القعده به نام دحوالارض یاد شده. روزی که دعا و طلب مغفرت در اون خیلی ثواب داره

من کمی اطلاعات که در باره این روز پیدا کردم همینطور اعمال مختص این روز رو براتون می ذارم اینجا اومیدوارم که استفاده کنید و من حقیر رو از دعای خیرتون فراموش نکنید.



1. تعریف
دحو الارض، مطابق با بیست و پنجم ماه ذوالقعده، روزی است که خداوند با نظر به کره زمین، به جهان خاکی حیات بخشید.

از این روز، بخش هایی از کره زمین ـ که سراسر از آب بود ـ شروع به خشک شدن نمود تا کم کم به شکل ربع مسکون امروزین درآید. مطابق روایات، اولین نقطه ای که از زیر آب سر برآورد مکان کعبه شریف و بیت ا... الحرام بود.


به نظر برخی از مفسران، آیه 30 سوره نازعات (والارض بعد ذلک دحاها) به همین واقعه اشاره دارد.

ادامه نوشته

خدایا بی اندازه دوستت دارم

دیگر نگران هیچ چیز نیستم.

هیچوقت هم نخواهم نگران شد

چون خدایی دارم که مرا هر گونه که هستم دوستم دارد. حمایتم می کند و همیشه با من است

خدایی که همیشه مرا به آن گونه که می داند به صلاحم است شادم می کند و اشک شوق بر چشمانم می نشاند

 و آنگونه که بهتر است غم از دلم می زداید و لبخند شکر بر لبانم می نشاند

خدای خوبی که می دانم از رگ گردن به من نزدیکتر است

از هر دوستی برایم دوست تر است

خدای خوبی که جای تمام نداشته هایم را پر می کند

خدای مهربانی که در وقت نیاز دستم را پس نمی زند

خدای قادری که اگر چیزی بخواهم ناتوان از دادنش نیست

خدای رحیمی که خساست در بخشندگی اش نیست

خدای مهربانی که اگر صد بار توبه شکستم باز هم صدایم می زند که ناامید نشوم و بازگردم

خدای خوبی که تمام قلب و جسم و روحم او را می طلبد هر جا که باشم، در هر حالت که باشم

آری
من چنین خدای خوبی دارم

خدایی که نه محدود در زمان است نه محدود در ماده و شیء

خدایی دارم که خالق همه ی کائنات هستی است و من چه عاشقانه می پرستمش و چه عاشقانه دوستش دارم

 

 

 

کمترین کاری که می توانم بکنم برای او چیزی جز اطاعت از او نیست و چه مهربانانه می بخشد حتی حق خودش را به من


خداوندا به من توفیق بده تا آنگونه که شایسته توست ، تو را بشناسم و عبادت کنم


که به حق " ما عَبَدناکَ حَقَّ عِبادَتِکَ وَ مَا عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک"

نامه ای از جنس عشق...

پســـرم!
پسر ِخوبم
میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری!
... این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق....! که تو حاصل عشقی

پســـرم...
مامانت برای تو حرف هایی داره
حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره...
عزیزدلم!
یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه میگیره.

بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!"

و اون میزنه زیر گریه....
زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم...
موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درش بیاری...
 باید برای اینجور وقتها آماده باشی. بلد باشی. باید یاد بگیری
که نازش را بکشی...
عزیزم. پسر مغرور و دوست داشتنی من!!! ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه اما باید یاد بگیری....
زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره...
میدونی؟
این ویژگی زنه، گاهی غصه ها مجبورش میکنن به گریه...! خیلی پاپی‌ دلیل گریه ش نشو... 
همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بخوای راه حل نشونش بدی....

گاهی فقط باید بشنویش. بذاری توی بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش را بگیری و ببریش بیرون پیاده روی 
و بهش بگی که چقدر براش ارزش قائلی!.ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی ...یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو آب کن نه که از غصه آبش کنی...

اگر هم که پای فاصله درمیونه کافی هست نازش کنی .. بهش زنگ بزنی باهاش حرف بزنی... اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو .
باز هم صداش کن!!! عاشقانه صداش کن، حتی اگه واقعا خسته ای!!!!

بهت قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردنا ... فایده ای نداره و نمیخواد حرف بزنه و میخواد تنها باشه.
برمیگرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها میکنه و...
زن ها هیچ وقت این لحظه ها که پاش وایسادی رو فراموش نمیکنن

و همه انرژی که براش گذاشتی رو بهت برمیگردونن...
پسرم!!!! این روزها که مینویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو ،
دخترکی که روزی زن میشود. مادر میشود.
مادر تو

معاد 1

به نام خدای یگانه

به نام یکتا معبود و آفریننده تمام هستی

به نام خدایی که از اوییم و به سوی او باز می گردیم ( انا لله و انا الیه راجعون)

شاید خیلی از وقتا پیش اومده باشه که شخصی از نزدیکان یا دوران ما یا حتی غریبه ای فوت کرده باشه و ما خیلی ساده یا نه، خیلی ساده هم نه، خیلی سخت....

اما از کنارش گذشتیم و فراموش کردیم و به زندگی عادی خودمون برگشتیم بدون هیچ تامل و تعقلی!!

نمی خوام بترسونمتون یا ناراحت و ناامیدتون کنم اما حقیقتیه که همه با اون زمانی به اذن خدا روبه رو خواهیم شد. دیر یا زود. سخت یا آسان

پس بهتره کوله بار سفر به سمت خانه اصلی خودمون رو پر کنیم و دست خالی و بدون سوغاتی از این مسافرت به خانه بر نگردیم.

درس معاد، درسی هست که هم اعتقاد می خواد( که جز اصول الدین هست و اعتقاد به اون واجیه) و هم آکاهی می خواد برای توشه گیری مناسب برای رفتن به عالم بالا

خدا انسان را آفرید. انسان روحی بود که خدا آفرید و از نفس الهی خود در او دمید . روح در عالم بالا، عالم ارواح بود. زمین عالم پایین است. سفر روح از عالم بالا به عالم پایین شروع می شود. ما یادمان نیست و بنا بر حکمت الهی نیز نباید یادمان باشد چرا که اگر یادمان باشد به این دنیا آمدنمان بیهوده می شد اما...

ادامه نوشته

یادت بمونه...خدانگهدار

بگو تو هم یادته

        تو بودی و منو و شروع یه رابطه

   گفتی توی قلبت جام ثابته

گفتی عشقم مرهم دل بی تابته

بگو تو هم یادته..!!

 گفتم همونی ام که تا ابد یارته

توی این رابطه همیشه کنارته

تا ابد همراهته

بگو تو هم یادته ...

نمی دونی خیلی وقته

می خوام بگم بی تو بودن خیلی سخته

خیلی وقته می خوام ببینمت خیلی وقته....

دیگه چیزی نمی خوام ازت

دیگه حرفی ندارم فقط یادت بمونه!!

تورو داشتم فقط یادت بمونه!!

دوستت دارم تا ابد....


خسته شده ام


خسته شده ام
می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.
خسته شده ام بس كه از سرما لرزیدم...
بس كه این كوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم
زخم پاهایم به من میخندد...
خسته شده ام بس كه تنها دویده ام...
اشك گونه هایم را پاك كن و بر پیشانیم بوسه بزن...
می خواهم با تو گریه كنم ...
خسته شده ام بس كه...تنها گریه كرده ام...
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...
خسته شده ام بس كه تنها ایستاده ام  ..
می خواهم کمی بر تو تکیه کنم...
پاهایم دیگر یارای ایستادن ندارد...
خسته شده ام بس که در این تنهایی و سکوت انتظار آمدنت را کشیده ام
دلم می خواهد صدایت سکوت این قفس را بشکند
دلم می خواهد اسمم را باری دیگر از زبانت بشنوم
مهربانم...
کجایی که خسته شدنم را ببینی..؟

نمی دانم کیست..!



من دلم تنگ کسی ست
که نمی دانم کیست؟
ازدلم می پرسم دل من هیچ نمی گوید آه.......
وبه دنبال نگاهی که اسیرم کرده.اونمی پوید آه.........
از قلم می پرسم.قلم بی جوهر.حرفی ازهیچ نوشت
ومن این پرسش را بنوشتم زسرنوشت
از ورق می پرسم.ورق از اشک پر است
دستم از لرزش این حوصله ها در گره است
از نفس می پرسم نفسم بند آمد
این نفس طاقت من به سر پند امد
از که باید پرسید از نگاهم پرسم
که دوچشمم گریید
گونه ها خیس زاشکی جاری
من از این قافله ی اشک که لبریز غم است می پرسم
اشک بی پاسخ ماند
ونگاه من باز........
قصه ی تلخ پریشانی خواند
از دلم دلگیرم
که چرا دلتنگم.وکسی نیست مرا پاسخ این پرسش تلخ
از که باید پرسید؟
از تو می پرسم من.ای خدا....معبودا......!
من برای چه کسی می گریم؟
من برای چه کسی دلتنگم؟؟؟
چه کسی فکر مرا می خواند؟
که در این پرسش های روزو شب در جنگم
همه ی حوصله ام بی تاب است
از کجا راه به جایی ببرم
من دلم تنگ کسی ست
که نمی دانم کیست

خدایا



خدایا کفر نمی گویم
پریشانم ،
چه می خواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی ،
خداوندا !
اگر روزی زعرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی ؟!
خداوندا !
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت بر کاسه ی مسی قیراندود بگذاری
و قدر آن طرف تر
عمارت های مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی؟!
خداوندا !
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت باخبر گردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن ، از این بدعت ...
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد
آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

هی روزگار

هی روزگار که سر سازش با ما نداری

دلت حال اوووومد؟؟ جیگرت خنک شد؟؟ ارشد آزاد هم قبول نشدم :-(

با اینکه تمام درصد هام از درصدهای دوستم تو کنکور آزاد پارسالش بیشتر بود اما رتبم 19 تا از اون بالاتر شده بود.

نمی دونم به تکمیل ظرفیت امیدوار باشم یا نه

هی روزگار بدجوری زدی تو برجکم. خودم به کنار.به بقیه که اینهمه با اطمینان گفتم قبول می شم چطوری بگم قبول نشدم.. :-(

حوصله گریه کردن هم براش ندارم. دیگه چه کنم. نشد.....



روزگارا….

تو اگر سخت به من میگیری،
 باخبر باش که پژمردن من آسان نیست
گرچه دلگیرتر از دیروزم،
گرچه فردایی غم انگیز مرا میخواند
 
لیک باور دارم….
 دلخوشیها کم نیست….
زندگی باید کرد

خدایا

همیشه یادت باشه ، اگه گدا دیدی

هیچوقت تو دلت نگو راست میگه یا دروغ…بدم یا ندم…آدم خوبیه یا بدیه

چشماتو ببند و کمکش کن تا وقتی رفتی گدایی پیش خدا

خدام تو دلش این سوالا رو از خودش نپرسه

چشماشو ببنده و بهت بده


عصبانی ام

به قدری عصبانی و ناراحتم که حد و حساب نداره. گاهی وقتا آدما کارهای اشتباهی انجام می دهند و بعضی از اونا به قدری خودخواه و مغرور هستند که نه تنها عذر خواهی نمی کنند و یا اینکه ابراز حداقل یکم نگرانی از انجام کار اشتباهشون که حتی خنده هم می کنند برای کار اشتباه از نظر خودشون جالبشون!!!!!
اما واقعا بعضی از اشتباها ممکنه گاهی جبران ناپذیر باشه و خدای نکرده عواقب سنگینی داشته باشه!!
مثلا اشتباه یه پزشک تو تشخیص بیماری و تجویز داروی اشتباه یا بدتر از اون اشتباه یه پرستار تو تزریق آمپول و یا محل تزریق اون و خیلی از اشتباهای دیگه!!!
آیا واقعا از کنار اینها هم با یه خنده و گفتن اینکه : " طووررررررری نیستتتت"!!!!! می شه رد شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا اون شخص وجدان کاری نداره؟؟؟؟؟؟؟؟
البته دیگه به قول خودش :" حالا که شده دیگه می شه چیکارش کرد!!!!!"
امشب اینطور اتفاقی واسه من افتاد!!! و بی اندازه ناراحتم که این طور اشتباهاتو حتی به اندازه سر سوزنی ارزش براش قائل نشدند که طرف دوباره مرتکب نشه یا حتی خدای نکرده اشتباه بزرگتری انجام نده!!
تقریبا یک ساعت پیش مادرم منو از خواب بیدار کرد که ببرمش درمانگاه سر کوچه به خاطر خارش زیاد بدنش که احتمالا از خوردن هلو و حساسیت به اون ایجاد شده بود. با هزار سلام و صلوات بلند شدم بردمش درمانگاه که دیدم جناب نگهبان درحال قفل و بند کردن درهای درمانگاه هستند.
بهشون میگم دگتر نیستند یه نگاه به مادرم بندازند؟؟
میگه نه. خانم درمانگاه 11 و نیم تعطیل می شه. دفعه دیگه مریض شدید زودتر بیاید!!!!همچین اینا می گفت انگار مریضی دست آدمه!!!!
منم با یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش گفتم: چشم حتما. سری بعد به مریضی می گم ساعت اومدنش تو بدنمون رو با ساعت کاری شما تنظیم کنه!!!!
اومدیم خونه. ماشین برداشتم رفتیم بیمارستان اورژانس!!
داروخانه بیمارستان تعطیل بود!!! دکتر برای مادر واکسن ضد حساسیت تجویز کردند و گفتند برید بخش تزریقات زنان ببینید اگر هست واکسن رو براتون تزریق کنند. رفتم پرستار داشت چند نفر دیگه رو هم انجام تزریقات می کرد براشون. نگاهی به دفترچه کرد و گفت مریض بخوابه تزریق کنم.
خلاصه آمپول تزریق شد و ما رفتیم چند خیابون بالاتر که بقیه نسخه رو تهیه کنیم. تو داروخانه گفتم آمپول تزریق شده لطفا ندید و بقیه رو بدید.پزشک داروخانه پرسید آمپول "هیدروکورتیزون "رو برای چی بهتون دادند؟؟؟
من با تعجب گفتم "
هیدروکورتیزون" که نه. به مادرم " هیوسین" تزریق کردند.!! دکتر داروخانه با تعجب بیشتر کفت اما اینجا هیدروکورتیزون تجویز شده و تو رگ دست هم نوشته تزریق بشه!!!!!
واییییییییییییییی
مخم سوت کشید! نزدیک بود همونجا گریه کنم. اون پرستار به مادرم هیوسین تزریق کرده بود اونهم نه تو رگ که تو ران زده بود!!!!!!
دلم می خواست جیغ بزنم. پرسیدم خطری که نداره؟؟؟ اشتباه تزریق کرده پرستار. گفت نه آمپول دل درد زده جای ضد حساسیت!!!!!
منم گفتم خودش دل درد داشته باید به خودش می زد و با عجله دوباره سوار ما شین شدم رفتیم طرف بیمارستان
من ناراحت و عصبانی اشتباه پرستار رو گفتم!!!
اما پرستار جای اینکه حتی ذره ای ناراحت بشه یا کلامی عذرخواهی کنه با خنده می گه طورررررررری نیست!!! اشکالی نداره!!!! و با کمال پررویی رفته دوباره داروی مامانمو به دستشون تزریق کنه!!!
گفتم به پزشک بگید بیاد. پزشک از پاویون
اومده بهش گفتم می گه هیچ اشکالی نداره و دوباره برگشته رفته تو پاویون!!!! بدون هیچ بازخواستی از پرستار‍!!
واقعا اینطور اشتباهاتو هرچند هم بی اهمیت می شه از کنارشون سرسری گذشت و با یه طوری نیست گفتن از زیرش شونه خالی کرد؟؟؟؟؟
خوابم نمی بره. فقط دعا دعا می کنم که مامانم یه تار مو از سرش کم نشه اگه نه چنان طوری نیستی به پزشک و پرستار شیفت نشون می دم که طبابت از یادشون بره

خیلی ناراحت و عصبانی ام


+تو کز محنت دیگران بی غمی         لذت زندگی رو تو داری میبری واقعا !


+امروز یعنی 4شنبه مادرمو دوباره دکتر بردم بخاطر معده درد شدید. وقتی برای دکتر اشتباه پرستار رو شرح دادم دکتر گفت: کار اشتباه پرستار اگرچه اشتباه بوده و جای سرزنش داشته اما اینبار برای شما خیر بوده چون هیدروکورتیزون روی معده اثر بد می ذاره و باعث درد شدید می شه که همون هیوسین تزریق شده اشتباهی تونسته مقداری درد معده رو کنترل کنه و خدا در عین حال خیلی خیرخواه مادر من بوده که این اشتباه رو به خیر تبدیل کرده. بازم میگم خدای خوبم منو ببخش گاهی عجولانه قضاوت می کنم گاهی عجولانه تصمیم می گیرم و همیچوفت آنطور که شایسته است شکرگذار تو نیستم.


+اگرچه اشتباه اون پرستار اینجا ختم بخیر شد به خواست خدا اما امیدوارم دیگه از این اشتباها انجام نشه چون همیشه مثل الان ممکنه ختم به خیر نشه ( اگر چه هر چه صلاح افتد از نظر خدا خیر است و ما از درک آن عاجزیم)